تهدید پوپولیسم تخریبگر و شایعهساز و وظیفهی شهروندی در انتخابات مجلس یازدهم مهاباد ✍️ دکتر حسن رشیدی
فعالیتهای تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی در فضای اجتماعی – سیاسی بسیار شبیه فضای سرد زمستانی که در آن واقع شده است جریان دارد، وضعیت کساد اقتصادی که در این دوره مکمل شرایط کساد مشارکت سیاسی گردیده است، پویایی حداقلی را هم از انتخابات گرفته است، موضوع این است که تعدد شواهد دال بر ضعف مجلس که از ضعف نمایندگان ادوار آن در قضایای مشابهِ گران شدن بنزین ،ناشی میشود، امیدها را به مجلس به حداقل رسانده است.
حال در چنین شرایطی؛ آنچه در مهاباد دردآورتر است، تهدیداتی است که از جانب جریانات مخرب، شایعهساز و عوامفریب، متوجه جانب مدنی و شهروندی جامعه گردیده و پایین آمدن سطح شاخصهای فرهنگ شهروندی و مدنیت را در پی داشته است، متاسفانه این رویه در مهاباد واجد پیشینهای به مراتب قویتر از جوانب عقلانیاش است، و به اقتضای روحیات متصدیانش، اقشار پایین جامعه را هدف گرفته و ابزارهای پوپولیستی را برای بُرد انتخاباتی ( مجلس و شورای شهر و روستا ) به کار میبرد و در عینحال ارکان فرهنگ و علیالخصوص ظرفیتهای والای فرهنگی-اجتماعی مهاباد را خدشهدار نموده است، امری که ماحصل آن تقویت روحیات لومپنیستی، پیگیری منافع مقطعی و شخصی و در کنار آنها ایجاد فضای ارعابی برای مسئولین، کارمندان و حتی شهروندان عادی بوده است و با تحمیل انواع هزینهها و حتی لطمات حیثیتی، ناموسی، خانوادگی و … بر منتقدان و مخالفان، وضعیت اجتماعی نامتناسب با حداقلهای پتانسیل تاریخی-فرهنگی این شهر را ایجاد کرده است.
باید اذعان نمود که ماحصل سلطهی چنین روحیاتی بر مدیریت شهر، امروزه دیگر تخریب و شایعهسازی نه شگردی مضموم بلکه مهارتی انتخاباتی و نماد قدرتورزی گشته است و فرهنگ اداری و روابط و سلسله مراتبی وضعیت مشابه یافتهاند .
بسی جای تعجب مدعیان روشنفکری و منتقدینی هستند که نە تنها دید انتقادی نسبت به این آسیب اجتماعی نداشته، جذب آن شده باشند، که بررسی و تجزیه و تحلیل آن خود بیانگر بسیاری از جوانب توسعهنیافتگی مهاباد است و مجال تحقیقی مفصلی را میطلبد. ولی آنچه همچون یک عینیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مردمانی در دام افتاده و فریبخُرده را توصیف میکند که به علت سطوح نازل مهارتهای شهروندی به آسانی طعمه شعارهای پوپولیستی و تهدیدات لومپنیستی شدهاند.
بواقع در شرایط و بستری که حضور تشکیلاتی-حزبی کمرنگ و کمرنگتر گردیده است، کنشگری سیاسی نیز تضعیف میگردد و مجال اعمال اراده دلسوزان، فعالان اجتماعی و نخبگان برای آگاهسازی و مقابله با مافیابازی کمتر و کمتر میگردد، به عبارتی دیگر با نبود ابزارهای کافی و کارآمد اجرای انتخابات، عرصه برای فعالیت ابزارهای مخرب و غیر اخلاقی مهیا و مهیاتر میگردد.
بدینگونه است که جریانات تخریبچی و شایعهساز، آزادانه در انتخابات مختلف مجلس شورای اسلامی و شورای اسلامی شهر و روستاهای مهاباد فعالیت داشته است.
این جریان از دورههای قبل و علیالخصوص از چهار دوره قبل با دست گذاشتن بر روی تعصبات هویتی ضمن مخدوش و محدود کردن واقعیت هویت شهر مهاباد، ابزارهای هجمههای تخریبی و شایعههای حیثیتی حول تعصبات و تعلقات هویتی شکل داده است، حتی بعد از تبلیغات انتخابات با شایعهسازیهایی چون سیلی خوردن، فروختن زمان سخنرانی و بسیاری از افتراهای غیر اخلاقی و ناجوانمردانه به جای انتقادات منطقی، نوعی فرهنگ نازل عشیرهای و عقبماندهی اجتماعی را تقویت نموده است که حاصل آن تقویت روحیه تنازع به جای تفاهم و تعامل شد.
تخریبگری و شایعهسازی حتی در انتخابات مختلف شورای اسلامی شهر و روستا موجبات به قدرت رسیدن کاندیداهای ضعیف و ناکارآمد گردید و حتی در دوره پنجم شورای اسلامی، پروژهی بدنام کردن کسانی که مراتب ارادت قلبی و عملی کاندیدا احراز نگردید را با هجمههای فوقالذکر مورد حمله قرار داد و عرصه رقابت حداقلی موجود را نیز کاملاً از اخلاق سیاسی تهی نمود و در نهایت نیز وضعیت امروزی به شدت وخیم و ورشکستهی شورا و شهرداری مهاباد را ایجاد نموده است.
باید اذعان نمود که در نهایت این شکل ناکارآمد سیاستورزی بخش زیادی از مشکلات، مسائل و توسعهنیافتگی امروزی شهر و روستاهای مهاباد را رقم زده است به صورتی که چنین فضایی نخبگان و دلسوزان را ملعبهی لنپنپروری نموده و نخبهستیزی را رایج کرده است و در این راستا پیگیریهای حداقلی، فردی، رانتمدار و فسادآفرین، جایگزین رایزنیها و تکاپوهای توسعهمدار شده است و مزدورپروری با شیوهی سیاستورزی نازل حداقلیِ راضی نگهداشتن نزدیکان و طرفداران منطق حضور کامل یافته است.
بیدریغ این وضعیت زمینه اعمال انواع خشونتها در حق مخالفین و منتقدین به عنوان اشکال قدرتنمایی یک نماینده را تسهیل نموده است، امری که در مهاباد با شیوههای فشار اداری، تخریب شخصیتی، تحقیر منزلتی و اداری و حتی اخراج، زندانی کردن وضعیت ناامن، دلهرهآور و ارعابی را نه تنها در ادرات و سازمانها بلکه در بین شهروندان نیز ایجاد نموده است.
با این وصف تعجب من از نخبگان، دلسوزان، نویسندگان، ادیبان، فعالان اجتماعی، فرهنگی و همه شهروندان آگاه است که نسبت به عریان نمودن آن روشنگری لازم را انحام نمیدهند و سکوت پیشه کردهاند و تماشاگر شراکتهای مبادی ثروت، قدرت و سیاست، قربانی شدن تاریخ، هویت و فرهنگ شهر را به نظاره نشستهاند که این خود در تسهیلِ تداوم آن نقش آفرینی میکند.
باید گفت که :
یک شهروند آگاه هیچگاه اخبار و اطلاعات دورهی یک هفتهای تبلیغات که علیالخصوص جنبهی تخریبی دارند، در رأی وی تأثیرگذار نخواهد بود.
یک شهروند آگاه با مطالعه سوابق واقعی و نه خبری کاندیداها تصمیم میگیرد.
یک شهروند آگاه میداند که تخریبچی، دلسوز نیست، و همانگونه که به فرزندان سرزمینش رحم نمیکند، به تاریخ، فرهنگ و هویتش نیز رحم نخواهد کرد.
یک شهروند آگاه میداند که سادهاندیشان و زودباوران طعمه سیاسی تخریبگران شده و آنها را نسبت به این خطر آگاه میسازند.
در نهایت باید گفت که آنچه آشکار است این است که بعد از ۲ اسفند نیز همانند همه دورههای قبل، یکی از کاندیداها روانه مجلس خواهد شد ولی سربلند شهروندانی هستند که بعد از آن، خویش را در موقعیت منفعلانهی هدایتشدگی، مرعوب شدگی، انتفاع شخصی و … نیابند.




حقیقتا اصل ماجرا را با دقت باز کرده وشرح داده است. چقدر قشنگ وضعیت را تحلیل نموده است. واقعا دست مریزاد