من محمود زاده ایی نیستم و از آن جناب اعلام برائت میکنم

هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
دوستان، عزیزان و همراهان ارجمندم، در ارتباط با ترویج شایعاتی مبنی بر حمایت اینجانب ـ رحیم خاکپور ـ از جناب محمود زاده، بدینوسیله به عرض میرساند هیچ رابطهای بین اینجانب و ایشان وجود ندارد. بنده کارنامه ایشان را بههیچوجه و در هیچ زمینهای نمیپسندم و این شایعات را قویاً تکذیب میکنم.
برای توضیح بیشتر و تنویر افکار و از باب احساس مسئولیت به عرض میرساند که بنده در اعتراض به حضور مجدد شخص بیکفایتی چون آقای محمود زاده بر آن بودم که در انتخابات پیش رو در حد یک اظهارنظر مختصر نیز سهیم نباشم و حتی درباره این جناب پرمدعای بدعهد، بنا بر آن داشتم که به قول شاعر « خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد» ولی اکنون با این اوضاع و سوءاستفادههای صورت گرفته از این سکوت، خود را مجبور به اظهارنظر میبینم. در همین راستا به آقای محمود زاده و مشاورانش (البته اگر مشاوری دارد) توصیه میکنم به جای تمنا و تقلا، در زمینههای زیر پاسخی درخور ارائه نمایند بلکه شاید اندکی از بدبینیها نسبت به سیمای سیاه کارنامه تاریک ایشان کاسته شود:
۱ـ جناب آقای محمود زاده، چرا اینهمه سال از صداقت و صداقت طلبان رویگردان بودید، همانها که نه از روی انتخاب بلکه به جبر زمانه شما را نماینده خود میپنداشتند و زهی خیال باطل؟! آیا این همه سال، شما هیچ فرصتی برای پاسخ درخور به درخواست صداقت نداشتید؟ پاسخ درخور پیشکش خودتان، چرا و با چه منطقی سعی کردید با اتکا به نهادهای امنیتی و حراستی این درخواستها را عقیم و سقیم سازید، مشورت با کدام ناکسان تو را بر آن داشت که عرصه را بر راستان تنگ کنید تا شاید ایشان را از چرخه نقادی خارج و ساقط گردانید به امید آنکه خود را از مهلکه مسئولیتپذیری به در کنید؟ مگر نمیدانید که بار کج به مقصد نخواهد رسید؟
۲ـ جناب آقای محمود زاده، شما که با شعار و بلکه خدعه بومی گزینی گوش فلکالأفلاک را پُر و کر کردهاید و به دروغ، وزیران و سفیران را با آن مورد عتاب قرار دادهاید، خود در معرفی مدیر کدام اداره به این شعار پایبند بودهاید. ما همشهریانت که در بند نمایندگی تو دربندیم، علیرغم احترام برای تعدادی از این مدیران، حق خود میدانیم از شما بپرسیم هماکنون چند درصد مدیران شهری ما اصالتاً بومی این شهرستان خوشنام و بلندآوازه هستند؟ آیا این همه مدت وقت نداشتهاید در راستای تحقق شعار عوامفریبانه خود، قدمی اساسی در بومی گزینی بردارید؟ آیا می توانید تنها اسم دو نفر از رده های مدیریتی پتروشیمی مهاباد ارائه دهید که بومی مهاباد باشند؟ این هم پیشکش، پتروشیمی مهاباد که برای رفع بیکاری جوانان مهاباد احداث گردید و مایه مباهات شما بود، چند درصد از پرسنل آن مهابادی هستند این در حالی است که جوانان ما در محله هایی همچون پشت تپ، باغ شایگان، زمین های شهرداری، گمرگ، اصحابه سفید ، باغ سیسه و…..و همه روستاهای مهاباد به این امید به شما رای دادند که از این معضل رهایی یابند.
آقای محمود زاده نماینده محترم و به ظاهر فعال در چشم مردم مهاباد نگاه کنید و صادقانه بگویید آیا در این شهرستان قحط الرجال است که اکثر تصدی های مدیریتی ادارات در اختیار افراد غیربومی است، به عنوان مثال: فرماندار شهرستان مهاباد (از شاهیندژ)؛ ریاست دانشگاه پیام نور مهاباد (از پیرانشهر)؛ ریاست دانشگاه آزاد اسلامی مهاباد (از ارومیه)، ریاست اداره برق مهاباد (از پیرانشهر)؛ ریاست اداره آب و فاضلاب مهاباد(از بوکان) و ریاست اداره امور مالیاتی (از نقده) و….. لطفا پاسخگو باشید آقای محمودزاده، پاسخگو!!!!
۳ـ جناب آقای محمود زاده، حال که به لطف حضور ننگین و حمایت رنگین شما، این شهر جولانگاه مردانی از ارومیه، شاهیندژ، پیرانشهر، نقده و بوکان و غیره شده است، شما در جبران این خسارت، برای ترقی و تعالی مدیران مهابادی در سایر شهرهای استان و یا در سطح ملی، به جز سنگاندازی و تخریب و سیاه نمایی، چه کردهاید؟ مگر مهاباد شهر آدمهای بزرگ و انسانهای هوشمند نبوده و نیست؟ چرا با مدیریت نخبگان مهابادی حتی در سایر شهرها هم مخالفت میکنید؟! آن جناب به کدامین پارانویا ـ و بدگمانی و دشمن پنداری ـ دچار شده است که فکر میکند همه دشمن او هستند و تکتک ساکنین مهاباد را رقیب و بلکه دشمن خود میپندارد؟ جناب آقای مهندس، شاعر برای شما سروده که: «چو عکسی و دروغینی همه برعکس میبینی».
جناب آقای مهندس، این همه نیروی متخصص و نخبه در حاشیه شهر (همچون محلههای پشت تپ، باغ شایگان، زمین های شهرداری، گمرگ، اصحابه سفید ، باغ سیسه و همه روستاهای بزرگ و کوچک) تا کی چشم انتظار ذرهای حمایت از جانب نماینده باشند. بی انصاف! این عزیزان مستأصل چه فرقی با دوستان و خویشاوندان شما دارند که فرق میگذارید؟!! اگر اعتقاد و یا اطلاع از انبوه نخبگان بیکار در این مناطق و شهرستان عزیزمان ندارید که از آنها استفاده نکردهاید، بفرمائید تا فهرست اسامی آنها را سریعا برایتان تهیه کنیم.
۴ـ جناب آقای محمود زاده مدیران بیش از یک دههایتان از قلم نمیافتند و مطمئن باشید این برگ سیاه تا ابد در کارنامه تاریک شما خواهد درخشید… شما مدیرانی غیربومی و گاه ناشایست را مورد حمایت و حراست ملوکانه قرار دادهاید که بیش از یک دهه با اتکا به قدرت نمایندگی شخص شما، سوار بر گرده همشهریانت اسب تبختر خود میتازند و من حداقل به بدیها و کژیهای یکی از آنها نیک واقفم و بارها آن را به شما تذکر دادهام … . چرا یکبار از خلوتگه یاران اغیارت بیرون نیامدی تا قلمهای بشکسته، فریادهای گرفته، نفسهای بریده، دلهای ریشریش شده و اندوه و حسرت باقی مانده را دریابی؟ تا ببینی برخی از این بیگانگان و بوزینگان با فرزانگان همشهریات (که تو نمایندهشان بودی)، چه کردند؟ تاوان حرمتهای هتک شده، فرصتهای سوخته، نیروی انسانی دهان دوخته و دلهای از خشم برافروخته را به زودی در روز انتخابات خواهید دید؟ خواهید دید که مردم چگونه به دروغ و فریب و مکر و عوامفریبی و بیگانهپرستی پشت خواهند کرد … .
۵ـ جناب آقای محمود زاده، شما که نماینده قبلی را با حربه «مشورت ناپذیری» تخریب میکردید، خود در این زمینه چه کارنامهای دارید؟ چند بار با مردم عزیز این شهر ـ و نه مشاوران حلقهبهگوش ـ به صحبت نشستهاید؟! بارها از شما درخواست گردید تا با اساتید دانشگاه که اتفاقاً از مدیر غیربومی مورد حمایت شما به شدت ناراضی هستند، جلسهای بگذارید تا شاید درک کنید چه بلایی بر سر این شهر و مردمان و دانشگاهیانش آوردهاید … جواب شما چه بوده است؟! من خود چند بار به شما تلنگر زدم که این طبل توخالی گندیده که با خود یدک میکشی، لاجرم روزی میترکد و بوی گند آن، آبروی این شهر خوشنام را خواهد برد… چه کردی جناب محمود زاده؟ چه کردی؟ شما در این همه سال چند جلسه پرسش و پاسخ عمومی دایر کردید؟! به جای تشکر، چرا بارها منتقدان دانشگاهی و رسانهای خود را با پناه بردن به پستوهای امنیتی و حراستی از سر خود واکردید؟ (به عنوان مثال آقای هژار رحیمی مسوول محترم خبرگزاری ههوال و دیگران … تا کی قرار است آماج هجمه های شما باشند).
۶ـ بهعلاوه، شما که بارها ادعا کردهاید نماینده قبلی به اشاره شما رأی آورد و بر مسند نمایندگی تکیه کرد. چرا هنوز پای ایشان به تهران نرسیده بود که شمشیر دشمنی علیه ایشان برکشیدی و زمین و زمان را علیه ایشان شوراندی و در نهایت ایشان را «سفیه مشورت ناپذیر» خواندی و هرچه میخواست رشته کند، پنبه کردی … همه اینها به کنار، اگر این اتهام سنگین به آن بنده خدا را صحیح و موجه میدانید، چرا تاکنون بابت آن حمایت بیجا، از این ملت بزرگ عذرخواهی نکردهاید؟ من صدالبته میدانم که شما نمیدانید عذرخواهی چه جایگاهی در مناسبات اجتماعی دارد و چه درمان ارزانی برای حل معضلات غامض و اشتباهات فاحش است. ولی در عجبم واقعاً کسی را نداشتید و ندارید که اندک تذکری به شما بدهد؟! یا اینکه شما از اساس مشورت دیگران را نیز همچون دلسوزیهای من برنمیتابید؟
جناب آقای محمود زاده، آن همه بدعهدی و عهدشکنی، آن همه شهر خوری و شخصیت کُشی، آن همه بیکفایتی و بیلیاقتی، آن همه دردها که در سینهها به یادگار گذاشتی، آن همه قصرهای آمال که بر خانههای ویران شده موکلانت خریدی یا بنا کردی، آن همه همدستیها در دروغ و کذب و رذالت و سفاهت، آن همه توهین و بهتان و هتک حرمت، همه و همه با عذرخواهی از مردمان این شهر بلندآوازه راحتتر تحمل میشد… و مردم یا میبخشیدند، یا اغماض میکردند و یا به کمک میشتافتند … افسوس که هرگز دریای بیکران و بی هزینه اعتذار را درک نکردید و بابی به آن نیافتید و هرگز عذری نخواستید … .
۷ـ جناب مدعی، ای سفیر تباهی و سیاهی، سرلشکر ذبح علم و آگاهی و ای علمدار بیگانهپرستی، هنوز عرصههای بیشمار دیگر و سؤالات بیشمارتر در ذهن این مردم جولان میکند…
من از شما نپرسیدم با شایستهسالاری چه کردی …
از سیل دخالتهای نابخردانه شما و بستگانتان در همه ادارات و امورات نپرسیدم.
نپرسیدم کارنامه ضعیفنوازی شما چرا گوشت به تن ندارد …
نپرسیدم که از ضعیفان این شهر و دردهایشان چه اندازه آگاهی؟ …
نپرسیدم کدامین قدم جدی را برای احیای زبان و لباس و هویت و تمدن مردم این شهر عزیز برداشتی که عزت و افتخار و اقتدار این شهر بلندآوازه در گرو آن است؟
نپرسیدم چرا ظاهر باشگاهی را رنگ ریا مالیدی و در عوض ورزش و ورزشکاران را بر باد فنا دادی؟
و صدالبته نخواهم پرسید که چرا اشکهای روان نیروی انسانی ویرانشده را ندیدی؟
و مثنوی هفتاد من از سؤالات من و امثال من که جواب آن را تاریخ خواهد داد … .
و در نهایت بدانید که تجربه نشان داده و تاریخ گواه است که مردم با افتخار حاضرند به پسرک چای پز یکی از رعایای یکی از اربابان ناشناخته یکی از دورافتادهترین روستاها رأی دهند، ولی به دروغگویان و بیگانهپرستان و عوامفریبان هرگز … هرگز … هرگز.
بیست و دوم بهمن ۱۳۹۸
مهاباد ـ رحیم خاکپور
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
دوستان، عزیزان و همراهان ارجمندم، در ارتباط با ترویج شایعاتی مبنی بر حمایت اینجانب ـ رحیم خاکپور ـ از جناب محمود زاده، بدینوسیله به عرض میرساند هیچ رابطهای بین بنده و ایشان وجود ندارد. بنده کارنامه ایشان را بههیچوجه و در هیچ زمینهای نمیپسندم و این شایعات را قویاً تکذیب میکنم.
برای توضیح بیشتر و تنویر افکار و از باب احساس مسئولیت به عرض میرساند که بنده در اعتراض به حضور مجدد چنین شخص بیکفایتی، بر آن بودم که در انتخابات پیش رو در حد یک اظهارنظر مختصر نیز سهیم نباشم و حتی درباره این جناب پرمدعای بدعهد، بنا بر آن داشتم که به قول شاعر «خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد» ولی اکنون با این اوضاع و سوءاستفادههای صورت گرفته از این سکوت، خود را مجبور به اظهارنظر میبینم. در همین راستا به آقای محمود زاده و مشاورانش (البته اگر مشاوری دارد) توصیه میکنم به جای تمنا و تقلا، در زمینههای زیر پاسخی درخور ارائه نمایند بلکه شاید اندکی از بدبینیها نسبت به سیمای سیاه کارنامه تاریک ایشان کاسته شود:
۱ـ جناب محمود زاده، چرا اینهمه سال از صداقت و صداقت طلبان رویگردان بودید، همانها که نه از روی انتخاب بلکه به جبر زمانه شما را نماینده خود میپنداشتند و زهی خیال باطل؟! آیا این همه سال، شما هیچ فرصتی برای پاسخ درخور به درخواست صداقت نداشتید؟ پاسخ درخور پیشکش خودتان، چرا و با چه منطقی سعی کردید با اتکا به نهادهای امنیتی و حراستی این درخواستها را عقیم و سقیم سازید، مشورت با کدام ناکسان تو را بر آن داشت که عرصه را بر راستان تنگ کنید تا شاید ایشان را از چرخه نقادی خارج و ساقط گردانید به امید آنکه خود را از مهلکه مسئولیتپذیری به در کنید؟ مگر نمیدانید که بار کج به مقصد نخواهد رسید؟
۲ـ جناب محمود زاده، شما که با شعار و بلکه خدعه بومی گزینی گوش فلکالأفلاک را پُر و کر کردهاید و به دروغ، وزیران و سفیران را با آن مورد عتاب قرار دادهاید، خود در معرفی مدیر کدام اداره به این شعار پایبند بودهاید. ما همشهریانت که در بند نمایندگی تو دربندیم، علیرغم احترام برای تعدادی از این مدیران، حق خود میدانیم از آن جناب بپرسیم هماکنون چند درصد مدیران شهری ما اصالتاً بومی این شهرستان خوشنام و بلندآوازه هستند؟ آیا این همه مدت وقت نداشتهاید در راستای تحقق شعار عوامفریبانه خود، قدمی اساسی در بومیگزینی بردارید؟ آیا میتوانید لیستی دو نفره از رده های مدیریتی پتروشیمی ارائه دهید که بومی مهاباد باشند؟
صرفا جهت اطلاع و استحضار نماینده مهاباد که مدعی بومیگزینی هستند: فرماندار شهرستان مهاباد (از شاهیندژ)؛ ریاست دانشگاه پیام نور مهاباد (از پیرانشهر)؛ ریاست دانشگاه آزاد اسلامی مهاباد (از ارومیه)، ریاست اداره برق مهاباد (از پیرانشهر)؛ ریاست اداره آب و فاضلاب مهاباد(از بوکان) و … .
۳ـ جناب محمود زاده، حال که به لطف حضور ننگین و حمایت رنگین شما، این شهر جولانگاه مردانی از پیرانشهر و ارومیه و شاهیندژ و بوکان و غیره و غیره شده است، شما در جبران این خسارت، برای ترقی و تعالی مدیران مهابادی در سایر شهرهای استان و یا در سطح ملی، به جز سنگاندازی و تخریب و سیاه نمایی، چه کردهاید؟ مگر مهاباد شهر آدمهای بزرگ و انسانهای هوشمند نبوده و نیست؟ چرا با مدیریت نخبگان مهابادی حتی در سایر شهرها هم مخالفت میکنید؟! آن جناب به کدامین پارانویا ـ و بدگمانی و دشمن پنداری ـ دچار شده است که فکر میکند همه دشمن او هستند و تکتک ساکنین مهاباد را رقیب و بلکه دشمن خود میپندارد؟ جناب مهندس شاعر برای شما سروده که: «چو عکسی و دروغینی همه برعکس میبینی».
جناب مهندس، این همه نیروی متخصص و نخبه در حاشیه شهر (همچون محلههای پشتتپ، باغ شایگان، اصحابه سفید، زمینهای شهرداری و همه روستاهای بزرگ و کوچک) تا کی چشم انتظار ذرهای حمایت از جانب نماینده باشند. بی انصاف! این عزیزان مستأصل چه فرقی با دوستان و خویشاوندان شما دارند که فرق میگذارید؟!! اگر اعتقاد و یا اطلاع از انبوه نخبگان بیکار در این مناطق و شهرستان عزیزمان ندارید که از آنها استفاده نکردهاید، بفرمائید تا فهرست اسامی آنها را سریعاً برایتان تهیه کنیم.
۴ـ جناب محمود زاده مدیران بیش از یک دههایتان از قلم نمیافتند و مطمئن باشید این برگ سیاه تا ابد در کارنامه تاریک شما خواهد درخشید… شما مدیرانی غیربومی و گاه ناشایست را مورد حمایت و حراست ملوکانه قرار دادهاید که بیش از یک دهه با اتکا به قدرت نمایندگی شخص شما، سوار بر گرده همشهریانت اسب تبختر خود میتازند و من حداقل به بدیها و کژیهای یکی از آنها نیک واقفم و بارها آن را به شما تذکر دادهام … . چرا یکبار از خلوتگه یاران اغیارت بیرون نیامدی تا قلمهای بشکسته، فریادهای گرفته، نفسهای بریده، دلهای ریشریش شده و اندوه و حسرت باقی مانده را دریابی؟ تا ببینی برخی از این بیگانگان و بوزینگان با فرزانگان همشهریات (که تو نمایندهشان بودی)، چه کردند؟ تاوان حرمتهای هتک شده، فرصتهای سوخته، نیروی انسانی دهان دوخته و دلهای از خشم برافروخته را به زودی در روز انتخابات خواهید دید؟ خواهید دید که مردم چگونه به دروغ و فریب و مکر و عوامفریبی و بیگانهپرستی پشت خواهند کرد … .
۵ـ جناب محمود زاده، شما که نماینده قبلی را با حربه «مشورت ناپذیری» تخریب میکردید، خود در این زمینه چه کارنامهای دارید؟ چند بار با مردم عزیز این شهر ـ و نه مشاوران حلقهبهگوش ـ به صحبت نشستهاید؟! بارها از شما درخواست گردید تا با اساتید دانشگاه که اتفاقاً از مدیر غیربومی مورد حمایت شما به شدت ناراضی هستند، جلسهای بگذارید تا شاید درک کنید چه بلایی بر سر این شهر و مردمان و دانشگاهیانش آوردهاید … جواب شما چه بوده است؟! من خود چند بار به شما تلنگر زدم که این طبل توخالی گندیده که با خود یدک میکشی، لاجرم روزی میترکد و بوی گند آن، آبروی این شهر خوشنام را خواهد برد… چه کردی جناب محمود زاده؟ چه کردی؟ شما در این همه سال چند جلسه پرسش و پاسخ عمومی دایر کردید؟! به جای تشکر، چرا بارها منتقدان دانشگاهی و رسانهای خود را با پناه بردن به پستوهای امنیتی و حراستی از سر خود واکردید؟ (به عنوان مثال آقای هژار رحیمی مسوول محترم خبرگزاری ههوال و دیگران … تا کی قرار است آماج هجمه های شما باشند).
۶ـ بهعلاوه، شما که بارها ادعا کردهاید نماینده قبلی به اشاره شما رأی آورد و بر مسند نمایندگی تکیه کرد. چرا هنوز پای ایشان به تهران نرسیده بود که شمشیر دشمنی علیه ایشان برکشیدی و زمین و زمان را علیه ایشان شوراندی و در نهایت ایشان را «سفیه مشورت ناپذیر» خواندی و هرچه میخواست رشته کند، پنبه کردی … همه اینها به کنار، اگر این اتهام سنگین به وی را صحیح و موجه میدانید، چرا تاکنون بابت آن حمایت بیجا، از این ملت بزرگ عذرخواهی نکردهاید؟ من صدالبته میدانم که شما نمیدانید عذرخواهی چه جایگاهی در مناسبات اجتماعی دارد و چه درمان ارزانی برای حل معضلات غامض و اشتباهات فاحش است. ولی در عجبم واقعاً کسی را نداشتید و ندارید که اندک تذکری به شما بدهد؟! یا اینکه شما از اساس مشورت دیگران را نیز همچون دلسوزیهای من برنمیتابید؟
جناب] عوامفریب[ محمود زاده، آن همه بدعهدی و عهدشکنی، آن همه شهر خوری و شخصیت کُشی، آن همه بیکفایتی و بیلیاقتی، آن همه دردها که در سینهها به یادگار گذاشتی، آن همه قصرهای آمال که بر خانههای ویران شده موکلانت خریدی یا بنا کردی، آن همه همدستیها در دروغ و کذب و رذالت و سفاهت، آن همه توهین و بهتان و هتک حرمت، همه و همه با عذرخواهی از مردمان این شهر بلندآوازه راحتتر تحمل میشد… و مردم یا میبخشیدند، یا اغماض میکردند و یا به کمک میشتافتند … افسوس که هرگز دریای بیکران و بی هزینه اعتذار را درک نکردید و بابی به آن نیافتید و هرگز عذری نخواستید … .
۷ـ جناب مدعی، ای سفیر تباهی و سیاهی، سرلشکر ذبح علم و آگاهی و ای علمدار بیگانهپرستی، هنوز عرصههای بیشمار دیگر و سؤالات بیشمارتر در ذهن این مردم جولان میکند…
من از شما نپرسیدم با شایستهسالاری چه کردی …
از سیل دخالتهای نابخردانه شما و بستگانتان در همه ادارات و امورات نپرسیدم.
نپرسیدم کارنامه ضعیفنوازی شما چرا گوشت به تن ندارد …
نپرسیدم که از ضعیفان این شهر و دردهایشان چه اندازه آگاهی؟ …
نپرسیدم کدامین قدم جدی را برای احیای زبان و لباس و هویت و تمدن مردم این شهر عزیز برداشتی که عزت و افتخار و اقتدار این شهر بلندآوازه در گرو آن است؟
نپرسیدم چرا ظاهر باشگاهی را رنگ ریا مالیدی و در عوض ورزش و ورزشکاران را بر باد فنا دادی؟
و صدالبته نخواهم پرسید که چرا اشکهای روان نیروی انسانی ویرانشده را ندیدی؟
و مثنوی هفتاد من از سؤالات من و امثال من که جواب آن را تاریخ خواهد داد … .
و در نهایت بدانید که تجربه نشان داده و تاریخ گواه است که مردم با افتخار حاضرند به پسرک چای پز یکی از رعایای یکی از اربابان ناشناخته یکی از دورافتادهترین روستاها رأی دهند، ولی به دروغگویان و بیگانهپرستان و عوامفریبان هرگز … هرگز … هرگز.
بیست و دوم بهمن ۱۳۹۸
مهاباد ـ رحیم خاکپور



