مهمترین های هەواڵنقد و بررسی

نقدی بر عملکرد راهنمایی و رانندگی مهاباد/با تکیه بر نظریه پارسونز، دورکیم و وبر

تالکوت پارسونز جامعه را یک سیستم وابسته به تعادل می‌داند. نهادهایی مثل راهنمایی و رانندگی باید کارکرد یکپارچگی را ایفا کنند؛ یعنی هنجارها را اجرا و نظم روزمره را حفظ نمایند. وقتی این نهاد غایب یا ناکارآمد باشد، کل سیستم دچار اختلال می‌شود.

اما مشکل مهاباد فقط شکست کارکردی پارسونزی نیست. این وضعیت را می‌توان با دو نظریه دیگر هم خواند:

از منظر امیل دورکیم

، آنچه در خیابان‌های مهاباد جریان دارد، نشانه‌ای از آنومی (بی‌هنجاری) است. وقتی هنجارهای راهنمایی و رانندگی به شکل گسترده و آشکار نقض می‌شوند و هیچ بازدارندگی جدی وجود ندارد، جامعه دچار خلأ هنجاری می‌شود. راننده دیگر نمی‌داند (یا نمی‌خواهد بداند) که پارک روی پیاده‌رو، ورود به لاین تاکسی، یا راندن بدون صلاحیت سنی واقعاً ممنوع است. این بی‌هنجاری به سرعت عادی‌سازی می‌شود.

از منظر ماکس وبر نیز

، راهنمایی و رانندگی مهاباد نمونه‌ای از بوروکراسی شکست‌خورده است. بوروکراسی عقلانی باید غیرشخصی، پیش‌بینی‌پذیر و کارآمد باشد. آنچه امروز دیده می‌شود، دقیقاً ضد آن است: حضور نامحسوس، اجرای گزینشی، و ناتوانی در کنترل ساده‌ترین تخلفات.

حالا وضعیت عینی خیابان‌های مهاباد را ببینیم:

  • مسافرکش‌های شخصی بدون ضابطه در خیابان های شهر جولان می‌دهند؛ هم ترافیک را فلج می‌کنند، هم معیشت رانندگان تاکسی را نابود می‌سازند و هم هیچ نظارتی بر ایمنی و صلاحیتشان وجود ندارد.
  • پارک دوبل و پارک روی پیاده‌رو به قاعده تبدیل شده. شهروند پیاده عملاً حق عبور ندارد.
  • رانندگان کم‌سن‌وسال به وفور پشت فرمان هستند. امری که به نظر میرسد به یک پرستیژ برای نوجوانان و خانواده‌های به اصطلاح تازه به دوران رسیده تبدیل شده است .تازه‌ترین پیامدش آسیب جدی به یک پاکبان شهرداری است؛ حادثه‌ای که نه تصادف، بلکه نتیجه‌ی مستقیم رهاشدگی نظارت است.
  • هسته مرکزی شهر زیر ترافیک سنگین له شده و در همین شرایط، خودروهای شخصی آزادانه وارد لاین ویژه تاکسی می‌شوند و حتی در آن پارک می‌کنند. لاینی که قرار بود نظم حمل‌ونقل عمومی را حفظ کند، عملا بی‌معنا شده است

این‌ها دیگر تخلف پراکنده نیستند. این‌ها نشانه‌های یک اختلال ساختاری هستند:

  • از نگاه پارسونز: شکست کارکرد یکپارچگی و در نتیجه اختلال در تعادل سیستم.
  • از نگاه دورکیم: گسترش آنومی و عادی‌سازی بی‌قانونی.
  • از نگاه وبر: فروپاشی عقلانیت بوروکراتیک و تبدیل نهاد کنترل به نهادی نمایشی و ناکارآمد.

وقتی حضور پلیس کمرنگ است، وقتی راننده متخلف احساس می‌کند احتمال جریمه شدن نزدیک به صفر است، و وقتی حتی آسیب به نیروی خدمات شهری هم تغییری در رویه ایجاد نمی‌کند، دیگر نمی‌توان از «کمبود امکانات» یا «کمبود نیرو» حرف زد. این یک انتخاب عملیاتی و مدیریتی است: رها کردن میدان.

🖊️حسین توفیق دوست

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا