فرهنگیمهمترین های هەواڵ

معلم؛ ستون فراموش‌شده‌ی آموزش در ایران

آموزش، زیربنای توسعه‌ی هر جامعه است و معلم، ستون اصلی این بنا. هیچ کشوری بدون سرمایه‌گذاری بر شأن و منزلت معلم نمی‌تواند آینده‌ای روشن برای نسل‌های خود رقم بزند. در ایران اما، فاصله‌ای عمیق میان جایگاه آرمانی معلم و واقعیت زندگی او وجود دارد. معلمانی که رسالتشان پرورش انسان است، گاه در شرایطی کار می‌کنند که حتی با شأن ابتدایی یک شغل ساده قابل مقایسه نیست. این شکاف میان «شعار» و «واقعیت» تنها معلم را نمی‌فرساید، بلکه مستقیماً آینده‌ی فرزندان این سرزمین را تهدید می‌کند.

1_. زیرساخت‌های فرسوده و نبود امکانات آموزشی

در بسیاری از روستاها، هنوز مدرسه‌ای وجود ندارد و کودکان در کانکس‌های کوچک درس می‌خوانند. معلم نیز ناگزیر است شب را در همان کانکس بگذراند؛ جایی که نه امنیت دارد، نه آسایش. روایت‌های تلخی وجود دارد که حتی اهالی روستا حاضر نشده‌اند یک اتاق کوچک در اختیار معلم بگذارند. این در حالی است که همان مردم، از معلم انتظار دارند هر روز بی‌وقفه حاضر باشد و اگر حتی یک روز غیبت کند، شکایت او تا وزارت می‌رسد.این مقایسه دردناک است: وزارت بهداشت برای خانه‌های بهداشت در روستاها بهترین مکان و امکانات را فراهم می‌کند و ارزش نیروی انسانی خود را به مردم القا می‌کند. اما وزارت آموزش‌وپرورش، معلم را تنها با یک «ابلاغ» ساده روانه‌ی روستا می‌کند؛ بدون مکان، بدون راهنمایی، و بدون پشتیبانی. چنین بی‌توجهی نه تنها شأن معلم را زیر سؤال می‌برد، بلکه کیفیت آموزش را نیز از اساس نابود می‌کند.

۲. دشواری‌های معیشتی و خانوادگی معلمان روستایی

معلم روستایی، مسیرهای طولانی و ناایمن را با خودرو شخصی طی می‌کند. بسیاری از این معلمان متأهل و دارای فرزند هستند، اما به دلیل فاصله و شرایط سخت، پنج روز هفته در روستا می‌مانند و خانواده‌ی آنان تنها در شهر سر می‌کند. نمونه‌های واقعی نشان داده که در همین ایام، فرزند معلمی دچار تب و تشنج شده و در نبود پدر، مادر ناچار در سرمای سوزناک، بی‌پناه کودک خود را به بیمارستان برده است.این رنج‌ها، بخشی نادیده‌گرفته‌شده از زندگی معلمان است که نه در آمار رسمی بازتاب دارد و نه در ذهن بسیاری از والدین نقش بسته است.

۳. بی‌احترامی اجتماعی و فرسایش منزلت معلم

فرهنگ احترام به معلم در بسیاری از نقاط کشور آسیب دیده است. برخی والدین بدون اطلاع یا اجازه، فرزندشان را به مدرسه نمی‌فرستند و در برابر اعتراض معلم، می‌گویند: «فرزند خودمان است!» دانش‌آموز نیز که باید احترام را از خانه و مدرسه بیاموزد، در چنین فضایی تربیت نمی‌شود. کوچک‌ترین تذکر معلم، بهانه‌ای برای حمله‌ی والدین است که گاه با دشنام و حتی سیلی همراه می‌شود. این بی‌حرمتی آشکار، نه تنها شخصیت معلم را می‌شکند، بلکه اقتدار مدرسه به‌عنوان نهاد آموزشی را از بین می‌برد.

۴. ضعف حمایت نهادی و قانونی

یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های معلمان این است که در برابر چنین بی‌حرمتی‌ها و مشکلات، پشتیبانی لازم از سوی وزارت آموزش‌وپرورش وجود ندارد. حتی زمانی که حق با معلم است، او توبیخ می‌شود. این در حالی است که در قوانین بالادستی کشور، از جمله اصل ۳۰ قانون اساسی، آموزش رایگان و عادلانه به‌عنوان حق همگانی به رسمیت شناخته شده و دولت مکلف به تأمین شرایط آن است. چگونه می‌توان این تکلیف را عملی کرد، در حالی که معلم ــ به‌عنوان مجری اصلی ــ بی‌پناه و تنها رها شده است؟

۵. فراموشی ارزش تاریخی معلم در جامعه

ما و شما، همگی، پرورده‌ی نسلی از معلمانی هستیم که حرمتشان محفوظ بود. والدین دیروز، ارزش معلم را می‌دانستند و همین احترام، نسلی مسئول‌تر و توانمندتر ساخت. اما امروز، بی‌توجهی به جایگاه معلم، نسلی پرورش می‌دهد که بی‌انضباط‌تر و بی‌پرواتر است؛ نسلی که قرار است آینده‌ی کشور را در دست بگیرد. اگر حرمت مدرسه و معلم زنده نشود، فردا با جامعه‌ای روبه‌رو خواهیم شد که بنیان اخلاق و انضباط در آن فرو ریخته است.

نتیجه‌گیری

با همه‌ی این گلایه‌ها، باید حقیقتی روشن را یادآور شد: دل معلم هیچ کینه‌ای ندارد. برای او، همه‌ی کودکان همچون فرزند، خواهر و برادرند. زیباترین لحظه‌ی زندگی معلم، دیدن موفقیت دانش‌آموز یا دیدار دوباره‌ی او پس از سال‌هاست. معلم، با تمام وجود، آرزوی سربلندی نسل آینده را دارد.اما اگر والدین، جامعه و مسئولان، حرمت معلم را پاس ندارند و حمایت قانونی و نهادی از او صورت نگیرد، در حقیقت به آینده‌ی فرزندان خود آسیب زده‌اند. اکنون زمان آن است که منزلت معلم، این ستون اصلی آموزش، دوباره احیا شود؛ چراکه بدون او، هیچ بنای توسعه‌ای پایدار نخواهد ماند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا