جوامع انسانی؛ مرزها و بی اراده گی / ارسلان برنا
جوامع انسانی؛ مرزها و بی ارادەگی
ارسلان برنا*
مرزبندی های دو قرن اخیر به حدی برجسته گشته اند که شاید جوامع انسانی در هیچ دوره ای از تاریخ مشابە آنرا به خود ندیده است. امروزه ترسیم مرزها در ساختار رژیمهای مبتنی بر دولت – ملت پیامدهای تاثیرگذار و منفی بر اجتماعی بودن و ارتباطات ملت ها نهاده است. با وجود اینکه زبان، فرهنگ یا بازارهای اقتصادی دارای مرزهای شناور هستند اما این شیوه از حکومتداری در بسیاری از موارد مغایر یا در تضاد با آن می باشد. بدین سبب دولت – ملت مختلط و هم راستا با سرمایه داری سعی نموده جامعه و در سطحی کلی تر جوامع انسانی را تحت هژمونی خود قرار دهد.
این نوع نگرش نسبت به فرد، جامعه و در سطح وسیعتری محیط زیست در واقع به بردگی کشاندن و به تسلیم واداشتن آنهاست. از این روی بالا دست نشان دادن و برترنشاندن یک زبان، یک فرهنگ یا الگوی بخصوصی در جوامع متفاوت و تاکید بر بە حاشیه راندن دیگران از طریق مختلف حذف فیزیکی یا آسملاسیون فرهنگی و اجتماعی را در پی خواهد داشت. چنین قاطعیتی و استفاده های سلیقەای از مردمان نوعی کالا شدگی و ایجاد ارتش های سر سپرده مردمی برای منظورهای خاص را به همراهی داشته است.
مطمئنا” مرزهای جغرافیایی که حاصل آن تقسیم و جدایی بیشتر زیر سایه ی رژیم های دولت – ملت است رنگی از تقدس گرفتەاند و گرنه محال است که بتوان افراد را از جامعه و گروهای انسانی دیگر جدا ساخت. جامعه و فرد در چنین شرایطی سعی می کنند بسوی منفعت طلبی و به دست آوردن سود بیشتر گام نهند. تحمیل خواسته ها یکی از بنیادهای اصلی جامعه مصرفی و سود محور می باشد. مرزها در اصل با تنوع، پویایی و تحرک جامعه انسانی در تضاد و در برخی موارد در تناقض قرار گرفته اند و پیامدهای ناشی از آن به درازای سده ی ٢٠ تا به امروز به بحران های سیاسی، اقتصادی و مشکلات اجتماعی دامن زده است.
بروز بحران های کنونی تا حدود زیادی حاصل جنگ قدرتها برای کسب سود بیشتر و تامین منابع اولیه ی خود از این راه را با تکیه بر روش ها و شیوه های مالی، تجاری و صنعتی که در نوع خود استراتژی«نظامی – صنعتی» به شمار می رود، می باشد. برداشتن چنین گام هایی مستلزم فروپاشی قواره های موجود و برقراری نظمی نوین بر اساس معیارهای غربی یا حداقل روی کار آمدن دولت ها یا احزاب دست نشانده و هم پیمان قدرتها می باشد.
نادیده انگاشته شدن زمینه های طبیعت اجتماعی و فرهنگ های بومی تنها به گذارهای انحرافی یا نتایج بسیار نامطلوب منجر شده اند. رهیافت های کنونی در سیاست خارجی قدرت های جهانی به منظور حضور در منظقه تنها باعث تشدید بحران های موجود و گسترش کشمکش و ناامنی ها در سطح جوامع و میان گروهای ملی و مذهبی شده است. قابل ذکر است که موضوع ایجاد دستگاه های فشار یا استثمار انحصارات قدرت از سوی رژیم های نادموکراتیک وضعیت موجود را بغرنج تر و بر دامنه ی تاثیرات آن افزوده است. گسست نهادهای مردمی و دموکراتیک، سرکوب فعالین و جامعه مدنی بارزترین پیامدهای آن می باشد.
این موقعیت ها که از حساسیت زیادی برخوردارند می طلبد که از به حاشیه راندن جامعه و گروه ها جلوگیری به عمل آید تا بتوان شناختی دقیق از نواقص و انجام آنها ارائه داد. عدم اطلاعات کافی یا داشتن شناخت اندک از جوامع منطقه ایی به دلائل مسایل و ویژگیهای متفاوت اجتماعی و فرهنگی بە شکست طرح ها، ادامه ی جنگ و خونریزی بیشتر منتهی می شود. پس مهم است رهیافت ها به شیوه های منطقی بازنمایی شوند تا آثار واقعی آنها نمایان و جوابگوی مشکلات و معضلات باشند.
- ارسلان برنا (تحلیلگر سیاسی)




