مهمترین های هەواڵنقد و بررسی

داستان یک انحلال و روند اختگی شایستە سالاری (نگاهی بە حال و هوای این روزهای شهرداری و شورای مهاباد)

یادداشت: عبدالقادر نیازی(روزنامەنگار)

اختلاس، بیش و پیش از انکە یک فاجعە باشد، نتیجە زیستن در خود فاجعە است. فاجعەای کە ناشی از ویرانی عقل است. پیشاپیش گفتە باشم کە فاجعە همیشە پیش چشم مردم کورد امادە خودنماییست و این جز افتخارات همیشگی کورد بودە است. حتی در سازمانی غیرانتفاعی مانند شهرداری مهاباد کە برای انتخابات یکی از دورەهای شوراهایش، حدود۱۸۰ نفر کاندیدا داشت یعنی در ازای هر ۱۰۰۰نفر یک کاندیدا. رقابتی نفس گیر با کلان شهرهای تهران و تبریز کە نمونەاش را در کل ایران شاهد نبودیم.انهم از موبایل فروش گرفتە تا مادر مهربان برای فرزندان سرزمین. این در صحنەبودگی نابهنجار کە محصولی جز اختگی بلامنازع دموکراسی و جامعەمدنی و شایستە سالاری ندارد، گفتە جالب توجە ژیژک را تداعی می کند کە ” انفعال، عدم انجام کار وفعالیت نیست بلکە انجام کار و فعالیت کاذب است”.  محصول این انفعال در  شهرداری مهاباد بە وضوح نمایان است. قلعە و میدان  منازعەای کە قدمت و ماهیت و تاریخ سیاسی اش،  بە هیچ وجە ایجاب نمی کند کە اینگونە لگدمال شود انهم بە قیمت زندگی دیگری ضعیف و البتە لە شدە توسط خودی های خودشیفتەای کە هیچگاە از عهدەی میل های ماشینی اشان برنیامدند

نبود تعریف مشخص و عدم الزام بە وظایف مشروح و مکتوب و حقوق شهروندی و دیگری، باز هم حادثە افرید انهم درست در شرایطی کە پیشتر هشدارهای لازم دادە شدە بود و البتە طبق معمول گوش شنوایی در کار نبود.

در اینکە وجود فاجعە و مصیبت، و البتە کنشگرانی کە بیش از هر چیز بە جیبهای خود می اندیشند، هر لحظە ورق را برمی گرداند شکی نیست، اما اینکە در شهرداری  یکی از سیاسی ترین شهرهای کوردستان، بە بهانە مازاد میل خود، ان دیگری را لە کنیم کە از قضای بد روزگار از جنس خودمان است، نشان از این دارد کە ما حتی هویت سیاسی و فرهنگی خودمان را کە نمود عینی ان حداقل در میدانی نە چندان قدیمی شهر تجلی می یابد، بە سخرە گرفتەایم.

این از ملالتهای تمدنی است کە برداشت نادرست ما از ان بە قیمت جان و خون دیگری تمام می شود. همین چند وقت پیش بود کە یکی از دیگری های زیر مجموعە همین سازمان بە علت فقر و عدم پرداخت حقوق معوقەاش، خود را حلق اویز کرد و عطای حقوق معوقەای را کە بە جیب عدەای دیگر رفت بە لقای طناب و خیابانی انداخت کە هر روز قبل از مرگ، نفسهایش را در ان نثار زبالەها و شیرابەهای ان می کرد.

قلعە خونین و البتە پرماجرای شهر ما کە تا چند مدت پیش، تاریخ و هویت سیاسی و ارمانهای یک ملت را هر چند بصورت استعارەای مفهومی در خود جای دادە بود، دیگر تبدیل بە ویرانەای شد کە از زمان پیدایش دژبان ها و نوکیسەهای پوپولیست، همه شعارها و مفاهیم و وعده‌ها و آرمان‌ها و البتە تمدن را زیر سوال برد

تا همین چند سال قبل بخاطر تعریف مجدد و مدرن یک هویت سیاسی و فرهنگی، در همین قلعە خون بە پا کردیم. با دیگریهایی کە از جنس خودمان نبودند و چشم دیدن دیگربودگی امان را نداشتند گلاویز شدیم. سهم ما ان موقع جز طناب و شرافت و کرامت و تاریخ و اقتدار چیز دیگری نبود اما، خیلی مردانە قلعە و محیط اطرافش را بە اینجا رساندیم.شیر پرورش دادیم.با زمین و زمان گلاویز شدیم و خون بە پا کردیم و حق بە دست گرفتن قدرت قلعە را برای ان دیگری کە اتفاقا از جنس و خون خودمان بود قائل شدیم. مشحون از ابهت و پرستیژ بودیم اما، حق زندە ماندن کە نە بلکە حق زندگی قسطی را نیز نە از دیگری کە از کارگرانی سلب کردیم کە می پنداشتیم خون همسر و فرزندانشان از خون ذریە خردە بورژواهای وطنی خیلی کم رنگتر و شاید هم اصلا رنگی نداشتە باشد شاید باید بە این قناعت برسیم کە حنای تاریخ کە کم رنگ شد، خون دیگری جارو شدە در خیابانها،دیگر رنگی ندارد.

تا قبل از رخداد چنین فاجعەای نیز البتە، ماشین اختلاس در سرتاسر کشور داشت کار بلعیدن همە را بە خوبی انجام می داد. بە جرات می توان گفت کە در این مورد بخصوص بە خودکفایی صد در صدی رسیدە بودیم. اگر در صادرات گندم و حبوبات و صنعت و تکنولوژی و اندیشە راە بە جایی نبردە بودیم، حداقل در این مورد بخصوص موفق عمل کردە بودیم.انهم مهندسی شدە توسط مهندسان صددرصد وطنی، کە حتی بە علت ترافیک کاری اشان، فرصت سان دیدن سگهایی را نیز نداشتند کە بە تازگی برچسب بی خانمانی خوردە بودند و در خیابانهای شهر دارند جولان می دهند. این بود کە بخاطر مال اندوزی و خودشیفتگی خود، پا را درست روی سفرەهای گرسنە خانوادەهایی انداختیم کە معلوم نبود فردای زندگی نکردەاشان را در کدام خیابان و با کدام طناب بە سوگ می نشینند. انگار از زمان پیدایش نئوبورژواهایی کە چند سالیست فرماندهی قلعەها را برعهدە گرفتەاند، کار طنابها هم دستخوش تغییراتی شدە و البتە راندمان بیشتری نیز داشتەاند. این یعنی شهرــ داری و عمران و ابادیی کە برای حفظ موجودیت تهی خود نە بە فرهنگ و تمدن رحم می کند نە بە جیب دیگری  و نە بە جسم نحیف و چشمدار کودکانی کە پدرانشان زیرمجموعە همین هیئتهای چند نفرەای  هستند کە در قلعەهای تغییر کاربری دادە شدە دارند شهر و خون می فروشند، وجدان می خراشند و روح ازار می دهند و البتە جیب متورم می کنند.

طبیعت این نوع ذهنیت و عقلانیت ایجاب می کند کە قبل از آنکه روح خونین و لگد مال شدە دیگریهای مظلوم و بی رمق را بە خاک بسپاریم باید فاتحە این نوع از انسانیت را خواند کە برای نجات خود حاضر شد از جان و مال انسانها و شهری مایە بگذارد کە تاریخ یک ملت را بە گونەای دیگر رقم زدە بود

وقوف بە این نکتە شاید خالی از لطف نباشد کە، فاجعە قدرت انگاە رخ می نمایاند، کە یارای اختفای نابودی یک فرهنگ را همیشە در نسخەای بەروز شدە و البتە گم شدە در میان انبوە دادەهای فراوان عصر اطلاعات و مادەها و تبصرەهای بی سر و تە یک سازمان غیر انتفاعی داشتە باشد، تا ان چنان کە باید و شاید، پرستیژ پوشالی ان جمع خودپسند و جیب دوست و خودشیفتە، در بستر تاریخ و تمدن کورد بە اسانی لو نرود و از صحنە روزگار حذف نشود. بارها هشدار دادە شدە بود کە ترکیب قدرت و ذهنیت قبیلەای چیزی جز این نمیتواند باشد اما….

در سوی دیگر ماجرا اما، دیگری های نحیف تن و خودشیفتەهای رویین تنی کە هر کدام بە نوعی با مصیبت و فضا روبرو شدند، تمدن را بە نوع دیگری واسازی و تعریف کردند. اولی در قاب مظلومیت و بی رمقی و دومی در وجدانی نا ارام و عقلانیتی بی پایە و البتە جیب های پر دیالکتیکی را رقم زدند کە تاریخ و دشمنان تاریخی کورد نیز با همە ابهتشان، تا بحال نتوانستە بودند از عهدەاش برایند.در بحبوحە این نزاع است کە مرگ فرهنگ و تمدن، ارام ارام به صحنه می‌آید و کارگزاران  خود را انتخاب می کند. حالا مهم نیست در خیابان باشد یا در یک نهاد غیر انتفاعی، در یک هیئت چند نفرە باشد یا در دفاتر کاری کە بە فرض اجارە بودنشان، هزینە اجارەاش حداقل حقوق چندین ماە زیر مجموعەهای خویش است. مهم این است کە فاجعە در چنین شرایطی همیشە مقدماتش فراهم است بە نام دیگری خستە و کوفتە و بە کام  یقە سفیدهای شیک پوش و اتـو کشیدە و ظاهرا دستی در قدرت داشتە….

در هر حال، شاید این فاجعە هم در تاریکی ضعف حافظە تاریخی امان گم  شود و سالها بعد در عرصه شعار و تعاریفمان از مظلومیت و در بستر فضای مجازی باز سر بر اورد، ان وقت است کە اجتماعمان(نە جامعەامان) دیگر نە بە تنهایی کە با حکم سادە فاجعە با فهرست بلندتری از تمدن روبرو می شود کە تنها بە تاریخ زخمی اش متکی است و بە حافظە مخدوش و طنابهایی کە خیلی وقت پیش باید می پوسیدند.

این سنخ از تمدن را همە ما بارها تجربە کردەایم نگویید نە، کە بە تاریخ و دشمنان مان برمی خورد…!!!!!

حالا دیگر باید باور کرد کە تنها نقطە مشترک بین همە ما، باید فریاد زدن برای زندە ماندن و نجات شهر باشد و این اطمینان باید حاصل شود کە این نقطە اشتراک ما در حفظ شهر و حق شهر در برابر ما و حقوق شهروندی، با هیچ گفتمان مقدس و نامقدسی منافاتی ندارد. عدم تقدس ماجرا اینجاست کە عدەای، تقدیس متوهمانەی زندە ماندنشان را در لە کردن زندگی مقدس عدەای دیگر یافتند و این را  نقطە اوج این داستان پنداشتند.هر چند کە نرخ زندگی انها بر لحظە لحظە زندگی عدەای دیگر چربید، کە البتە باید این را بە حساب تراژدی و زمان گذاشت کە اولی هیچگاە سعی در شناساندن مقصر منازعە ندارد، بلکە فاجعە را در همە ابعاد ان برجستە می کند و دومی هم کە طبق معمول راە خودش را می رود و بازندە این منازعە نامتوازن را بی رمق تر از قبل می کند.

باید هویتمان  را حداقل تا فاجعە بعدی و فراموشی این فاجعە سر پا نگە داریم و بدون انکە سعی کنیم در غیاب ارمانهایمان، بنیان های دیگری را براندازیم بە فکر در انداختن طرحی نو باشیم.

قضاوت در مورد ایندە، عقل و تمدنمان هنوز زود است اما اینکە هر روز دستە گلی را اب می برد،  شاید بە این خاطر است کە هرگز شناگران قابلی نبودەایم…..

نمایش بیشتر

‫۳ دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا